عسل مامان وبابا

بدون عنوان

salam nini jon man to hasht roze rafti to noh mahegi fadat sham mahyaram  maman inghadr doustet dare inghad behet adat karde ke bedonet yek lahze nemitone ,gol baghe zendeghim to ye davazdah rozi hast miri mahd baran kocholoye man alan ham tarikh91,7,16rasti alan ham saat 12,hast khone baba joni va to lala shodi booos asale mamani mahyaram
18 آبان 1392

بدون عنوان

کوچولوی نازم پسرم وجودم مهیارم مامان فدای اون خنده های شیرینت ناز نگاهت قربون اون دستای کوچولوی تو بشم خیلی عزیزم دوستتداریم توگرمی بخش خونمون حتی کانون خانواده مارو توحفظ کردی عسل پسر شیرین بابا .بابایی خیلی دوستتداره میدونی تورو میفرستیم مهد کلی شیطون شدی وروجکی واسه خودت شدی میدونم ویقین دارم بدون تو پسرم نمیتونم وقتایی که مهدی ازم دوری بدجور دلتنگت میشم خاطرت رو خیلی میخوام تو وباباوحید خیلی مهم وعزیز هستید واسم.پسرم ان شالله بزرگ بشی خاطرات دورانی  که کوچولو بودی که مامان واست یادداشت کرده رو بخونی امروز هجدههم آبان نودودو گلم چیزی تاتولد دو سالگیت نمونده فقط شیطون شدی عججججججججججججیب تو نورچشمای مایی عمرمن مامانی مهیارم ستاره ها...
18 آبان 1392

بدون عنوان

مهیار من دوستت داریم چند روز پیش یعنی دقیقا دو روز پیش بابایی ومامانی ودایی امیرعلی اینجا بودن تو تاریخ ٩١.٦.١٩ورفتند گنبد انتقالی بابایی درست شد فدات شم دع کن کار بابا جون درست بشه ما هم هرجادوست داشته باشیم بریم
23 شهريور 1391

مهیار

سلام خداوکیلی با امدن بچه وقت سر خاروندن ندارید الام پسر من تو هشت ماهگیه بزرگ شده اقا شده تو تاریخ ٥.٢٨ تونست بشینه  توتاریخ ٥.١٨ مهیار تونست بخزه والان توتاریخ ٥.٢٩دندوناش در امد البنه اینو هم اضافه بگم اصلا نفهمیدیم کی نشست ودندون در آمد هدیه ناز خدا الان میگه بابا و دا دا وما هدیه قشنگ خدا شده جیگر بابا شده عسل بابا     ...
23 شهريور 1391

بدون عنوان

سلام عسلي مامان سعيده قربونت برم امروز سيزدهمه سيزده دي خيلي اتفاقاافتاد من از بعد گذاشتن عكسهاي سيسمونيت به اينترنت دسترسي نداشتم بعد از دوماهي آمدم كافينت ثبت خاطرات كنم دل ماماني خيلي گرفته بهد يه خونه كوچي از چ به ن .بعد يه مسافرت ازشمال بعد ازكلي سختي بعد چهار ماه بيكاري بابا وحيد هفته پيش رفتم مشهد پابوس آفا امام رضا دعا كردم كه گره از مشكلاتمون باز بشه نفس من مهيار ما رو سالم بهمون بده الان كه اين نوشته رومي نويسم دو روزم از نه ماهگي من گذشت پسلكم بدجور منتظرتيم ان شاالله به حق اون خدا سالم به دنيا بياي 0 ديروز وقت دكتر داشتم رفتم صداي ضربان قلب كوچيكت رو شنيدم قرار شد اين هفته هاي آخر رو تند تند برم هفته به هفته چكاو.تاوروجك سرموقع...
13 دی 1390